عاشقانه های من و ارباب

۰۴ شهریور ۱۳۹۶ 25844 بازدید 8 نظر

عاشقانه های من و ارباب


نام : عاشقانه های من و ارباب
نویسنده : آیدا رستمی پور
تعداد صفحات : ۱۷۰
ژانر : درام
خلاصه :داستان ما درمورد دختری به نام شادی که سردی و گرمی زیادی چشیده و خدمتکار ارباب شهره!اون عاشق اربابه اما ارباب اونو به چشم کلفت میبینه اما یک شب اتفاقی میافته که ….


نوشته های مشابه
دیدگاه ها
8 دیدگاه برای “عاشقانه های من و ارباب”
  1. Avatar

    سلام مشکلش رفع نشده ..تا میای صفحه رو باز کنی برا خوندش میزنه متاسفانه متوقف شد

  2. Avatar

    رمانیی که میزارین
    روز به روز بدتر میشه
    اول خیلییییی بهتر بود

  3. Avatar

    خوب نیست

  4. Avatar

    چندین ایراد این رمان داشت…که فکر می کنم با خوندن رمان های قوی و کسب تجربه بتونی رمان خوبی رو ارائه بدی…چون ذهن خلاقی داری
    ایراد هایی که داشت رو می گم:
    ۱.قلم قوی نداشتی
    ۲.اول رمان یه مطالبی رو گفتی و در اواخر رمان زدی زیره اون مطالب یعنی انگار که وسط رمان پشیمون شدی
    ۳.به احساسات شاخ و برگ ندادی انگار دوس داشتی سریع تمومش کنی تا بری سراغ موضعات بعدی
    ۴.اگر از زبون چند شخص می نویسی باید یه افراد مشخصی باشن مثلا فقط نقش اصلی های رمان که همون سروش و دختره اس و بقیه رو باید خودت با نقش پردازی هایی که تو رمانت نشون میدادی منظورشون رو میرسوندی و اگر بخوای نظر تک تک اعضلی رمان رو بنویسی اونوقت پیوستگی رمان از بین میره
    ۵.در نوشتن و تموم کردن رمان جوری عجله کردی که خیلی مطالب رو گنگ نوشتی طوری که باید ادم سه چهار بار برگرده بخونه تا بفمه چی شده
    ۶.اگر بیشتر به وصف حالا می پرداختی واقعا رمان عالی می تونست بشه …
    ۷.گفتن برخی چیزا ضرورتی نداره ..
    ۸.باید اول مکان رو درنظرت مجسم می کردی …ارباب و کد خدا واسه روستاس بعد تو جوری اونو تعریف کردی که هرکی اولای رمان رو ندونه فک می کنه داره وسط شهر دختره زندگی می کنه..جالبیش اینه که باز طوری ادامه دادی که انگار سروش تویه شرکت بزرگی مشغول به کاره..اگه واقعا سروش اربابه پس وظایف ارباب این چیزا نیست…اول از همه باید یه روستا رو تصور می کردی و اونو تو ذهنت نی پروروندیش نه که از شهر بپری تو روستا از روستا بپری تو شهر…تازه فاصله ی شهر با روستا اونقد زیاد هس که نشه با پای پیاده رف
    منتظره رمان های بهتری از شما هستم

  5. Avatar

    فوق العادس عالیه ایدا خانووووم??

  6. Avatar

    مزخرف بود, این کدوم قرنه که هنوز سنگ سار میشن توش و توش برده بودن و اربابی رسمه بعدش باران اگه میتونست بره آلمان چرا از اول نرفت و گذشت که سنگسارش کنن. پسره سادیسم داشت تازه پدوفیلیا هم بود که با یک بچه زیر هجده سال ازدواج کرد با ده سال اختلاف سنی. آخه چرا از این چیزا داستان های این چنینی میسازید ذهن جوانها را خراب میکنید چرا این آدم ها را اسطوره جلوه میدین و جاهلیت جوانی مثل این دختر را پختگی می دونید. هرکی این کتاب رو میخونه فکر میکنه مردم ایران هنوز تو دهه پنجاه زندگی میکنن. بعدم این مگه ایران نیست چرا همه چشم ابی و موی بور داران. قوه فانتزی داشتن خوبه ولی یک چیز که با عقل هم جور در بیاد. و یک توصیه به نویسنده حالا که این همه اکشن بازی دراوردی چرا آخرش فقط با چهار خط جمع کردی هر کسی میفهمه که وصطه داستان یکدفعه شده آخر داستان. واقعا متاسفم واسه ای کسایی که این کتاب هارا انتشار میکنن و میزارن این چیزا در جامعه به صورت زیبایی دیده بشه و پخش بشه, مردم کتاب میخونن که روشن فکر تر بشن با این کتاب روشن فکر که نمیشن هیچ که طرز فکر مرم غار نشین را ازان خود میکنن. من نمیدونم چرا همه چشماشون رو بستن و از این رمان تعریف میکنن یعنی بدبختی و مورد تجاوز قرار گرفتن از شوهر خود این همه طرفدار داره مردم این همه دچار بیماری روانی شدن که از اذیت شدن یک بچه و نادانی اون لذت میبرند. من مطمنم که اکثر خواننده ها جوان هستن و طرز فکر امروزی داران پس این همه تجلیل و تشویق از این کتاب برای چیه که چهار تا ستاره هم گرفته. من در کلام آخر میتونم بگم واقعا واقعا متاسفم واسه این نسل جوان و جامعه.

  7. Avatar

    سلام گلم خسته نباشی من هم با نظر ات عزیزان eli وhush کاملا موافقم امیدوارم رمانهای بعدی بهتر وقویتر باشه.

ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

*

code